
مفصل....
در باره آخرین فیلم تارانتینو
(8نفرت انگیز)
گرداوری و تدوین نوشتار :مهرداد میخبر
(منبع:ویکیپدیا.//filmamkon.ir/نقدفارسی.برترینها./khabar.parsijoo.ir/)
___________________________________________________
هشت نفرت انگیز(The Hateful Eight) عنوان فیلم وسترن در سبک(کمدی سیاه)به نویسندگی و کارگردانیکوئنتین تارانتینوبه مدت تقریبا طولانی 168 دقیقهاست. در این فیلمانیو موریکونه، آهنگساز شهیر ایتالیایی، برای نخستین بار برای فیلمی از تارانتینو موزیک متن ساخته است.فیلمبرداریهشت نفرت انگیزاز ۸ دسامبر ۲۰۱۴ در تلیوراید، کلرادو آغاز شد. این فیلم در ۲۴ دسامبر ۲۰۱۵ توسط رودشو به صورت فیلم ۷۰ میلی متری به نمایش درآمد و سپس توسطواینستین کمپانیدر ۲۵ دسامبر ۲۰۱۵ در ایالات متحده اکران شد و نسبتا مورد اقبال منتقدان و مخاطبان قرار گرفت.هزینه فیلم 44 میلیون دلار و فروش آن 156 میلیون دلار بوده است.این فیلم در سه رشته نامزد دریافت جایزه اسکار شد:
بهترین بازیگر نقش اول زن
بهترین موسیقی متن
بهترین تصویربرداری
که از این میان انیو موریکونه توانست اسکار بهترین موسیقی متن را از آن خود کند.

فهرست بازیگران فیلم از این قرار است:

ماجرای فیلم هشت نفرت انگیز
جان روثJohn Ruthیک جایزه بگیر است که یک زن تبهکار قاتل به نام دیزی دومرگDaisy Domergueکه برای زنده و مرده اش ده هزار دلار پاداش در نظر گرفته اند را با یک دلیجان به شهر صخره سرخRed Rockدر ایالت وایومینگ می برد تا آنجا وی را به دار بیاویزند. راه پوشیده از برف است، کولاک شدیدی نیز دارد از راه می رسد و کالسکه چی برای رسیدن به یک سرپناه بسیار عجله دارد اما مجبور می شود کالسکه را برای مرد سیاه پوستی به نام سرگرد مارکوس وارنMajor Marquis Warrenکه جاده را بسته است نگاه دارد. او نیز یک جایزه بگیر معروف دیگر است که قصد داشته سه جنازه را به شهر صخره سرخ ببرد که اسبش به دلیل سن زیاد مرده و او در میانه راه مانده است. جان روث پس از سین جین وسواس گونه و شناختن سرگرد او را سوار کالسکه می کند. در ادامه راه آن ها مجبور می شوند که به دلیل درگیری میان دیزی -زن زندانی- و سرگرد که منجر به پرتاب شدن جان و زن زندانی به بیرون از کالسکه می شوند مجدداً توقف کنند. در این موقع کالسکه چی دوباره غریبه ای دیگر را در جاده می بیند. غریبه که خود را کریس مانیکسChris Maixمعرفی می کند از آن ها درخواست دارد که او را به صخره سرخ ببرند. پرسش های جان روث دوباره شروع شده و غریبه اظهار می کند که برای تحویل گرفتن سمت کلانتری به شهر صخره سرخ می رفته که اسبش در میانه راه تلف شده است. جان روث ابتدا از بردن او خودداری می کند ولی بعداً با احتمال اینکه ممکن است راست گفته باشد و با او سروکار خواهد داشت او را سوار کالسکه می کند. در راه آن ها بیشتر باهم آشنا می شوند.

کولاک برف هر لحظه شدیدتر شده و دلیجان موفق می شود خود را به یک استراحتگاه بین راهی که توسط زن سیاه پوست میان سالی به نام مینی مینکMiie Minkاداره می شود، برسانند. یک مرد مکزیکی به نام بابBobکه خود را در غیاب صاحب استراحتگاه مسئول آنجا معرفی می کند به کمک آن ها آمده و به همراهی سرگرد اسب ها را به اسطبل منتقل می کنند. در این حین سرگرد سوالاتی را از باب در خصوص رابطه اش با مینی می کند و سپس به دیگران در کلبه ملحق می شوند. جان روث که همواره از غافلگیر شدن توسط افراد گروه تبهکاران برای آزادی دیزی نگران است شروع به تفتیش و ضبط سلاح مسافران دلیجان قبلی که پیش از آن ها به استراحتگاه رسیده اند می کند. مسافران قبلی عبارت اند از 3 مرد: اسوالد موبریOswaldo Mobrayمأمور اجرای اعدام، جو گیجJoe Gageکه برای دیدن مادرش آمده است و مرد پیری به نام ژنرال سندی اسمیترزSandy Smithersکه برای زیارت قبر پسرش به صخره سرخ می رود. سرگرد که در دلیجان با جان روث پیمان همکاری بسته بود به او در خصوص خلع سلاح دیگران کمک می کند. فضای داخل کلبه به دلیل پوست سیاه سرگرد شدیداً علیه او هست و بسیاری از گفتگوها نیز در همین مورد رد و بدل می شود. مشخص می شود که ژنرال و سرگرد همدیگر را از زمان جنگ های داخلی امریکا می شناسند. سرگرد کم کم ماجرای کشته شدن حقارت آمیز پسر ژنرال را به دست خودش بیان کرده و پیرمرد را تحریک به درگیری می کند. پیرمرد که از ماجرای کشته شدن اینچنینی پسرش به شدت عصبانی شده است به روی سرگرد هفت تیر کشیده اما در این دوئل به دست او کشته شده و جنازه اش به بیرون برده می شود.

در میان مشاجره میان ژنرال و سرگرد شخصی که دوربین فقط دستش را نشان می دهد در قهوه جوش بالای بخاری سم مهلکی می ریزد. جان روث و کالسکه چی از آن خورده و به طرز دل خراشی می میرند. سرگرد با دیدن این صحنه سریعاً دست به کار شده و تمام مردان حاضر را جلوی دیوار به خط می کند. کریس یا همان کلانتر آینده شهر صخره سرخ را از بین مظنونین معاف می کند چراکه او کم نمانده بود که از همان قهوه مسموم بخورد. سرگرد به همراه کریس شروع به تحقیق برای مشخص کردن قاتل می نمایند. اینجاست که او حقایقی را در مورد آن مرد مرموز مکزیکی که خود را دوست مینی صاحب استراحتگاه معرفی کرده بازگو می کند و بعدازاینکه ثابت می کند او دروغ گویی بیش نبوده و به احتمال بسیار مینی و چند نفر دیگر را امروز صبح کشته است، او را با هدف دادن چند گلوله به قتل می رساند. سرگرد با علم به اینکه باب قهوه را مسموم نکرده چون در آن زمان مشغول کار دیگری بوده است، دو نفر مرد باقی مانده را تهدید می کند که اگر نگویند چه کسی مسبب مسموم کردن قهوه است همه آن را به خورد دیزی بدهد. در این هنگام جو گیج یکی از افراد تیم نجات دهنده ی دیزی لب به اعتراف گشوده و خود را مسئول مسموم کردن قهوه معرفی می کند. اسوالد که خودش را مأمور اجرای اعدام جا زده بود هفت تیر کوچکی را از زیر پالتوی خود بیرون کشیده و به پای کریس شلیک می کند و خود نیز در اثر شلیک کریس از پای درمی آید. مردی که تا کنون ناشناس مانده و در زیر کف کلبه پنهان شده است هم زمان به سرگرد شلیک کرده و او را به سختی مجروح می کند. اینجا فیلم به عقب برگشته و شرحی از آنچه امروز صبح در استراحتگاه گذشته است را نشان می دهد. برادر جوان دیزی به همراه سه آدمکش دیگر با یک دلیجان به استراحتگاه واردشده، مینی، دو کارگر او، یک مهمان مرد و دختر کالسکه چی را بی رحمانه کشته و منتظر ورود خواهر اسیرش و جان روث شکارچی می شوند. اما با اضافه شدن غیرمنتظره ی سرگردِ جایزه بگیر و کریسِ کلانتر، اوضاع آن گونه که می خواهند پیش نمی رود. فیلم مجددا به زمان حال برمی گردد و سرگرد زخمی برادر دیزی را تهدید به کشتن خواهرش کرده و از او می خواهد که از مخفی گاهش یعنی کف کلبه بیرون بیاید. او اجباراً بیرون آمده اما بلافاصله به دست سرگرد کشته می شود. آدمکش چهارم نیز در همین کشمکش کشته شده و کریس کلانتر دیزی را که سعی داشت با او وارد معامله شود را به دار می کشد. پس از کشته شدن تمام تبهکاران داخل کلبه، تنها بازماندگان این کشتار یعنی سرگرد سیاه پوست و کریس کلانتر زنده می مانند تا براثر جراحت و خونریزی که دارند کم کم جان دهند.
نقد این فیلم را اجبارا با یک جمله ی تکراری و شاید ملال آور شروع می کنم. ساخته های کارگردان این فیلم یعنی آقای کوئینتین تارانتینودارای چند مشخصه همیشگی هستند. دیالوگ های طولانی و کش دار بر سر موضوعات بسیار ساده و جزئی تا جایی که بیننده در آخر به التماس می افتد که خدا کند هرچه زودتر صحنه عوض شود (اصولاً او از چیزهای طولانی همانند نام و نام خانوادگی اش لذت می برد). خشونت کارتونی، به این معنی که شما از خشونتی که در فیلم می بینید نه می ترسید و نه منزجر می شوید چون شما احساس واقعی بودن از آن ها ندارید. اصرارش به انتقام گیری از سفیدپوستان به نمایندگی از سیاه ها با اینکه رنگ پوستش سیاه نیست. اغراق تعمدی و آشکار در تأثیر گلوله و دشنه بر سر و بدن آدم ها. اهمیت دادن وسواس گونه به عنصر موسیقی در طول فیلم و دست آخر ساموئل ال جکسن. فیلم آخر او هم، " هشت نفرت انگیز " تمام موارد اشاره شده در بالا را داراست. این فیلم در ژانر وسترن ساخته شده است ولی ظاهراً از این ژانر تنها دلیجان و کلبه ی چوبی اش هست که خیلی به چشم می آمد. من مؤلفه های معنوی و گرافیکی معمول وسترنی را ندیدم. اولاً که قهرمان فیلم به کلی سیاه پوست است، دوماً شخصیت های وسترن این قدر وراج نیستند، سوم اینکه در این ژانر فیلم نامه نویس ها موضوع را معمولاً معمایی نمی کنند و همچنین در
فیلم های وسترن تأکید بر استایل

تیراندازی و ماهیت رولور است نه محل برخورد گلوله و ترکیدن سر و فواره زدن خون. به طورکلی اما واضح از لوکیشن های دشت و صحرا، طرز ادای دیالوگ ها، تعقیب و گریزها، شخصیت زن لطیف کننده فیلم، نحوه تیراندازی و ششلول بندهایی با کمربندهای آویزان که از قواعد این ژانر هستند خبری نیست. نام گذاری فیلم هم کمی عجیب است. در فیلم، تقابلی میان آدم های خبیث و آدم خوب ها وجود ندارد و درنتیجه بیننده درک و لمس مشخصی از واژه نفرت نمی تواند پیدا کند. نبودن آدم خوب ها به خودی خود مشکلی برای فیلم ایجاد نمی کند ولی فقدان آن ها است که نام گذاری برمبنای "نفرت" را زیر سؤال می برد. همین طور اگر تارانتینو واژه "هشت" را به مناسبت هشتمین فیلمش انتخاب کرده باشد این گزینش کمی لوس و خودخواهانه تلقی خواهد شد. تقسیم بندی فیلم هم به شش فصل، زائد به نظر می رسید و بر اساس تغییر محتوا، زمان و یا مکان صورت نمی گیرد. فکر می کنم وقت آن رسیده که تارانتینو برای ممانعت از افول خود و آثارش به ایده و دست نوشته هایی غیر از خودش روی بیاورد. سبک مشخص او بیشتر بر جنبه ی دیداری اثر استوار می شود و بهره گیری از اندیشه و قلم دیگران بر طرز فیلم سازی و شهرتش اثر نامطلوب باقی نمی گذارد. بیشتر از آنکه او را نگران تغییر و یا اختلال در سبکش کند به وی در مقبولیت بیشتر میان هنرمندان و سینمادوستان عادی یاری می رساند.

تقدیر و تحسین ها از فیلم <<هشت نفرت انگیز>> با افتخار این فیلم را به عنوان <<هشتمین فیلم>> کوئنتین تارانتینوی نویسنده و کارگردان معرفی می کنند. از زمان غافلگیر کردن دنیا با نخستین فیلم قدرتمند خود، <<سگ های انباری>>(Reservoir Dogs) ، حدود ۲۳ سال قبل، تاکنون تارانتینو بر اساس برنامه ریزی ها خود فعالیت کرده است و هرگز سعی نکرده با تولید سریع فیلم های پشت سرهم نام خود را بر سر زبان ها بیندازد. در نتیجه تا به الآن یک فیلم الکی و بی مصرف نساخته است. حتی کم فروغ ترین کارهایش (مانند بیل را بکش ۱ و ۲) حداقل جالب بوده اند. از میان کارگردان هایی که امروز فعال هستند، شاید فقط اسکورسیزی و نولان را بتوان به ثبات رویه ی او دانست.

البته، تارانتینو برای همه افراد جذاب نیست و وقتی که کارهایش را در نظر می گیریم، این امر به خوبی مشخص می شود. فیلم های تارانتینو دارای درجه hard-R هستند: و کلمات رکیک و خشونت گرافیکی در آن ها موج می زنند. افرادی که نمی توانند چنین چیزهایی را تحمل کنند قطعاً همچون هفت فیلم سینمایی قبلی او قادر به تماشای <<هشت نفرت انگیز>> نیز نخواهند بود. با این حال، برای هر فرد دیگری این یک فیلم هیجانی پر جنب و جوش، پر از پیچش های استادانه، دیالوگ های درگیر کننده و یک داستان به شدت سرگرم کننده هستند که باعث می شوند سه ساعت فیلم در لحظه ای برایشان به پایان برسد. بهترین فیلم سال؟ بله.

<<هشت نفرت انگیز>> ادای دینی است به وسترن های دهه ۱۹۶۰ میلادی. این فیلم که با دوربین ۷۰ میلی متری به همراه یک موسیقی ارکسترایی از انیو موریکونه، یک پیش درآمد کامل و یک تنفس ساخته شده است، ساختاری شبیه به برخی از بزرگ ترین فیلم های استودیویی اواسط قرن بیستم دارد. با این حال شباهت ها به همین جا ختم می شوند، چون محتوای <<هشت نفرت انگیز>> برای فیلم هایی که در طول این دوره ساخته شده اند بیش از حد سنگین است؛ حتی در مقایسه با زمانی که کدهای سانسوری[۱]در آن دوره کنار گذاشته شده بود. به رسم تارانتینو فیلم در خون، کثافت، خشونت و بی حرمتی غوطه ور است. این فیلم قشنگی نیست اما به طرز وحشتناکی سرگرم کننده است. شوخی های رکیک در فیلم الا ماشاالله زیاد است- به قدری زیاد که برخی منتقدان که در مراسم مختلف جایزه می دهند این را یک کمدی تصور می کنند. من نمی خواهم تا بدانجا پیش بروم اما در فیلم صحنه هایی وجود دارند که علیرغم جدی بودن تارانتینو دارد شوخی می کند.

<<هشت نفرت انگیز>> به شش فصل تقسیم می شود. فیلم با دیدار دو جایزه بگیر معروف اواخر قرن نوزدهم در جاده ای در ویومینگ شروع می شود. سرگرد مارکیز وارن (ساموئل ال جکسون)، که از میان دو گزینه <<زنده یا مرده>> اعلامیه ها گزینه دوم را ترجیح می دهد، به دنبال سرپناهی است تا از کولاکی که هر آن ممکن است رخ دهد فرار کند. او جلوی کالسکه ای که توسط جان هنگمن روث (کرت راسل) کرایه شده است را می گیرد و درباره اجازه عبور با او مذاکره می کند. روث تنها نیست. او با خود یک زندانی دارد: دیزی دامرگ (جنیفر جیسون لی) که برای سرش ۱۰ هزار دلار جایزه تعیین شده است. بر خلاف وارن، روث ترجیح می دهد که زندانی هایش را زنده تحویل دهد. دلیلش هم این است که می خواهد خودش آن ها را دار بزند. قبل از رسیدن به ایستگاه بعدی در مینی هابرداشری، چهارمین مسافر سوار کالسکه می شود: سرباز یاغی و نماینده جدید کلانتر کریس مانیکس (والتر گاگینز) که چندان تمایل چندانی به نشستن کنار یک سیاهپوست در کالسکه ندارد.

در مینی، تازه واردها با چهار عضو دیگر هشت نفرت انگیز: باب مکزیکی (دمین بیچیر)، که موقتاً آنجا را می گرداند؛ جلاد اسووالدو موبری (تیم راث)؛ جو گاج (مایکل مدسن)، مردی کم حرف؛ و قهرمان جنگ ائتلاف ژنرال سندی اسمیترز (بروس درن) آشنا می شوند. این ها که برای فرار از طبیعت خشمگین به این مکان بسته روی آورده اند هر آن ممکن است با هم درگیر شوند. بخش عمده ای از <<هشت نفرت انگیز>> به بیان داستان تعامل بین این هشت تن، که همه آن ها خود واقعی خود را نشان نمی دهند، می پردازد.

اگر در فیلم های تارانتینو یک چیز وجود داشته باشد که بیننده انتظارش را دارد این است که در فیلم هیچ چیز قابل پیش بینی رخ نخواهد داد. غیرقابل پیش بینی بودن مهم ترین داشته مشهود در این شاهکار این کارگردان است. مهم نیست که قبلاً چقدر فیلم دیده اید یا چقدر با دیالوگ های این ژانر آشنا باشید، تارانتینو همیشه چیزی برای غافلگیر ساختن شما دارد و این بیش از یک بار در <<هشت نفرت انگیز>> رخ می دهد. این فیلم ظاهری وسترن گونه دارد، المان های نژاد پرستی دوران بعد از جنگ داخلی و عواقب آن را با هم ترکیب می کند، صحنه های خشن توام با شوخی سیاه مختص تارانتینو را ارائه می دهد و از دیالوگ های عجیب و غریب و گاهاً ناغافل هوشمندانه ای برای گره زدن همه چیز به هم استفاده می کند. در فیلم یک خیانت، یک معمای پلیسی، و یک تعلیق بسیار غلیظ وجود دارد.

مانند تمام کارهای تارانتینو، اینجا نیز بازیگران انرژی زیادی صرف می کنند. بازیگران عالی هستند- ترکیبی از تازه واردها و بازیگرانی که قبلاً با این کارگردان همکاری کرده اند. ساموئل ال جکسون در صدر گروه قرار دارد، این ششمین باری است که او با تارانتینو همکاری می کند [او تنها در <<سگ های انباری>> و <<بیل را بکش ۱>>(Kill Bill Volume 1) غایب بوده است]. بازی اش در این فیلم عمیق و همراه با بی حرمتی است، البته به حلاوت بازی اش در <<پالپ فیکشن>>( Pulp Fiction) نمی رسد. کرت راسل در بهترین نقش خود در کفش های جان وین ظاهر شده است و این دومین همکاری او بعد از بازی در قسمت <<ضد مرگ>> Grindhouse با تارانتینو است. بروس درن کهنه کار برای فیلم بین های قدیمی جذاب است. جنیفر جیسون لی تنها زن فیلم است، البته هیچ کس این اشتباه را نمی کند که دیزی را <<ضعیفه>> خطاب کند. چانینگ تاتوم نقشی کوچک اما به یاد ماندنی فردی که گرچه یکی از هشت نفر نیست را بازی می کند اما نباید نادیده گرفته شود.

تارانتینو <<هشت نفرت انگیز>> را با وسترن های وایداسکرین یک دوران قدیمی در ذهن ساخته است. نسخه <<رودشو>>، که تنها به صورت ۷۰ میلی متری در طول دو هفته اول نمایش فیلم موجود است، نشان دهنده عشق کارگردان به گرفتن نماهای لنداسکیپ و بهترین استفاده از موسیقی دلنشین موریکونه است [که ما را به یاد موسیقی او برای سرجیو لئونه و موسیقی المر برنشتاین برای <<هفت دلاور>>( The Magnificent Seven) می اندازد]. ادیت اکران عمومی <<هشت نفرت انگیز>> آهنگ سریعتر تنگاترسی دارد و برخی از نماهای گرند ویستا را محدود می کند و تنفس را حذف کرده است.

از نظر لحن و رویکرد کلی، <<هشت نفرت انگیز>> بیشتر به <<جانگوی رها شده>>( Django Unchained) شبیه است تا به هر یک از فیلم های دیگری که تارانتینو ساخته است. با این حال، سطح خشونت و شوخی سیاه فیلم به <<پالپ فیکشن>> نزدیک تر است. و در حالی که هیچ یک از فیلم های تارانتینو از نظر بی باکی بالاتر از <<پست فطرت های لعنتی>>( Inglourious Basterds) قرار نمی گیرند، اما <<هشت نفرت انگیز>> به آن نزدیک می شود. درست وقتی که فکر می کنید می دانید که دارید به کجا می روید..... احتمالاً دارید اشتباه می کنید. هیچ فیلمی در سال ۲۰۱۵ به اندازه این فیلم به من انرژی نداد و گرچه اعتراف می کنم که برخی تابوشکنی های فیلم ممکن است برای برخی بیننده ها مناسب نباشد، اما آن هایی که از فیلم های قبلی تارانتینو لذت برده اند امسال را با یک سور به پایان می برند.






و... حاشیه های این اثر
<<هشت نفرت انگیز>> نه تنها یکی از بهترین آثار کویینتین تارانتینو از نظر منتقدان بوده، بلکه یکی از پر حاشیه ترین ها و شاید پر حاشیه ترین اثر وی هم بوده است.
وقتی اولین نسخه از فیلمنامه <<هشت نفرت انگیز>> نوشته شد و آقای کارگردان شروع به پیش تولید اثرش کرد، از طریق کارگزار یکی از بازیگرانی که برای بازی در فیلم در حال مذاکره بود، فیلمنامه در فضای مجازی منتشر شد. پس از آن تارانتینو که به شدت ناراحت شده بود اعلام کرد این یکی از بهترین نوشته هایش بوده و دیگر آن را نمی سازد، بلکه قصد انتشار آن به صورت کتاب را دارد. نتیجه اما با گفتار آقای کارگردان خیلی تفاوت داشت.
او ابتدا جلسات فیلمنامه خوانی منعقد کرد و از تعدادی از شناخته شده ترین بازیگران هالیوود مثل ساموئل ال جکسون خواست در میان هواداران، فیلمنامه را بخوانند. بعد از چند جلسه این کار متوقف شد و کیو تی اعلام کرد با تغییراتی حاضر شده فیلمنامه <<هشت نفرت انگیز>> را مقابل دوربین ببرد. حتی در زمان ساخت هم حواشی دست از سر تارانتینو بر نمی داشت. از مخفی نگه داشتن نام بازیگران بگیرید تا شایعات مبنی بر حضور جنیفر لاورنس. اما هر طور بود این مقطع هم تمام شد. وقتی دیگر همه منتظر دیدن <<هشت نفرت انگیز>> روی پرده سینما بودند اظهارات تارانتینو این بار حاشیه ساز شد.
کارگردان سرشناس سینمای جهان از بی رحمی پلیس در نیویورک سخن گفت که با اعتراضات شدید پلیس آمریکا همراه بود. پاتریک لینچ رئیس انجمن پلیس های گشتی نیک خواه، اولین نفری بود که بر ضد حرف های تارانتینو موضع گرفت. پس از آن پلیس لس آنجلس هم از وی حمایت کرد و فیلم جدید تارانتینو را تحریم کرد چندی پیش هم اتحادیه پلیس فیلادلفیا به این تحریم پیوست. کلانتران اورنج کانتی هم به این تحریم پیوسته اند اما دامنه اعتراضات به تارانتینو با روزنامه نیویورک پست وارد فاز بعدی شد. این روزنامه چندی پیش با تیتر بزرگی عکس کارگردان <<پالپ فیکشن>> و <<سگ های انباری>> را روی جلد برده است. تیتر این روزنامه :<< فقط بگو کویینتین، بگو معذرت می خواهی>> است. تارانتینو که اخیر در یک برنامه تلویزیونی گفتگو محور به میزبانی ووپی گولدبرگ حاضر شده بود منتقدان خودش را شبیه <<آدم بدهای فیلم های دهه 80>> دانست. او همین طور در پاسخ به صحبت های پاتریک لینچ کفت: <<تا آنجایی که برای من اهمیت دارد، پاتریک لینچ، با عبارت <<ضد پلیس>> از من یاد می کند، فقط به این خاطر که نمی توانند با انتقاداتی که من از آنها کردم، کنار بیایند.>> کارگردان <<جانگوی رها از بند>> و <<لعنتی های بی آبرو>> همین طور ادامه داد: << بعضی از آنها (پلیس)، می گویند از من شگفت زده شده اند و ادعا می کنند که قرار است با من برخوردهای سختی بکنند.... آنها مثل آدم بدهای فیلم های دهه 80 می مانند.>>
پنج اتحادیه بزرگ پلیس آمریکا اقدام به تحریم فیلم جدید تارانتینو کردند. آنها در نامه ای به رئیس کمپانی واینستین، هاروی واینستین اعلام کردند 325 هزار عضوشان تحت هیچ شرایطی به اکران جدیدترین فیلم کویینتین تارانتینو نخواهند رفت. اما این برخورد با مقابله فعالان علیه خشونت پلیس رو به رو شد. آنها شب افتتاحیه <<هشت نفرت انگیز>> در فرش قرمز حاضر شدند و علیه پلیس آمریکا و به نفع کویینتین تارانتینو شعار دادند.
در حالی که دیگر به نظر می رسید همه چیز آرام شده اما نسخه اسکرینر فیلم <<هشت نفرت انگیز>> در فضای مجازی منتشر شد تا بدشانسی های تارانتینو تکمیل شود. حالا خبر رسیده این موضوع به خاطر ارسال نسخه دی وی دی مخصوص فصل جوایز برای یکی از مدیران استودیوها در هالیوود رخ داده است. این نسخه برای اندرو کسوف یکی از مدیران عامل کمپانی الکون اینترتینمنت ارسال شده بود. شرکتی که سال گذشته یکی از سرمایه گذاران اصلی فیلم <<برتری>> والی فیستر با بازی جانی دپ و تهیه کنندگی کریستوفر نولان بود. کسوف که کاملا با اف بی آی همکاری می کند گفته اصلا دی وی دی مربوطه به دستش نرسیده و در بین راه اتفاقاتی برایش افتاده. او عنوان می کند به جز همکاری کامل با اف بی آی، شرکتش هم تیم مستقل تبلیغاتی خودش را راه خواهد انداخت تا ببیند چه بر سر دی وی دی هایش آمده.
این نسخه توسط یک گروه هکر با نام HIVE-CM8 در فضای مجازی منتشر شده و گفته می شود در روز اول بیش از 200 هزار بار دانلود شده. CM8 تاکنون 40 فیلم را به صورت دی وی دی اسکرینر آپلود کرده و قرار است در فضای مجازی یک به یک منتشر کند. این هکرها فیلم هایی مثل <<بازگشته>>، <<کرید>> و <<استیو جابز>> را هم در فضای مجازی منتشر کرده اند. تاکنون از این 40 عنوان حدود 20 عنوان منتشر شده است.
برچسب:
نویسنده: میلاد جعفری